سفرکردم مگر یکدم شود داغش فراموشم
ولی افزون شد این بار گران هرلحظه بردوشم
به هرجا پای بگذارم چه درمحفل چه درگلشن
صدای دلنوازش می نشیند باز درگوشم
طلوع سال نو سرزد به یاد کودکی هایش
شکرخند گل احساس می بارد درآغوشم
دراین حال وهوا هرکس بکف جامی نشاط اما
من ازدست قضا خون جگر پیوسته می نوشم
غروب دلسرودن ها،شبیه نیلگون ابری
براندام غزل از دل لباس گریه می پوشم
تمام دلخوشی هایم شمیم خاطرات اوست
که باهربازی این چرخ کج رفتار می جوشم
به حکم عاشقی،کسرا،ببایدسوخت وباید ساخت
مبادا خاطر یار سفر کرده فراموشم
عضو شورای انجمن ادبی رضوی دارای 3تألیف 1-مسافر کربلا 2- چشمه ی خورشید 3- آیینه داران